ديشب

تو بغلم بود
به خودش می پيچيد و از درد دندوناشو به هم فشار می داد
صورتم رو به صورتش نزديک کردم
چند بار صداش کردم
حس ِ يه فشار دردناک روی گونه م
باز صداش کردم
.
صورتم رو که عقب آوردم حس کردم جای دندونش روی گونه م حک شده
.
دويدم به طرف بقيه
داد زدم
بياين کمک
داره درد ميکشه
نمیبينين
.
بغضم ترکيد
تروخدا يکی کمک کنه
ولی همه فقط نگاه می کردن

از خواب پريدم
بالشم از اشک خيس ِ خيس بود
حس کردم هنوزم گونه م درد می کنه
بالشو گذاشتم روی سرم و نفهميدم چطوری خوابم برد

/ 17 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
amirhesam

طرح وبلاگت اين ديوونه رو مبهوت کرد

chyz

بعدش دوست داشتی باقيشو ببينی يا نه ؟........آخه من خودم خوابای بد رو هم دوست دارم تا آخر ببينم .

lili

وای چه احساسی

من

بعدش هيچی يادم نمياد تا صبح - ولی کاش بقیه شو می ديدم و آخرش خوب ميشد - کاش آخر این خوابی که الان می بينم هم خوب تموم ميشد . . .

مهران

ممنون از اين که سر زدين...بازم بياين...وبلاگ شما از نظر همه چي واقعا جالبه.

طراح وب ماکرومدیا

سلام .......... شما وبلاگ بسيار زيبا و نازی داری ... من که لذت بردم .... روحم تازه شد .... بابا مرسی

Taraneh

salam.vayyyyyyyyy che webloge ghashangi darid,makhsusan esmesh ke tush TARANEH dare:D.Have Fun & Good Luck

نیما

ترانه های کوچک و زيبايی مينويسی

ساره

منم يه بار ازين خوابها ديدم

shab

سلام...چه مطلب جالب و لطيفی بود...