ترانه هاي كوچك

دوا

قلقلكم دادن و باز انقد منو خندوندن تا اشكم دراومد

اگه همه چي با عذر خواهي درست ميشد كه خيلي خوب بود
منم عذر خواهي ميكردم و همه بدهي هام پاس ميشد
همه دروغام راس ميشد
اونوقت همه برگام آس ميشد
بعد عذرخواهي ميشد يه ورد جادويي كه همه چيزو درست ميكنه
ولي با ورد ميشه زندگي كرد؟
نون و آب ميشه؟

تشنه را گرچه از آب ناگزير است و گشنه را از نان،
سير ِ گشنگي ام سيراب ِ عطش
. . . گر آب اين است و نان آن است!

+ من ; ٢:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٢
comment نظرات ()