ترانه هاي كوچك

مثل قديما

قراره برم بيرون
شب جمعه ست آخه
ميخوام يه دوری بزنم و دوباره باهاش دوس شم
شايدم شام باهاش برم بيرون

چرا اينجوری نگام می کنين
ماشين مو میگم
تا ديروز يه ماه می شد سوارش نشده بودم
بيچاره مثه دل ِ من روش خاک نشسته بود
تميزش کردم
برق افتاد

میرم يه هوايی تازه کنم . . .

+ من ; ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٢
comment نظرات ()